قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2190

تاريخ الفي ( فارسى )

خالى نرود ، و آنچه در بادى النّظر در جواب مشكلات ايشان روى نمود جهت ايشان بفرست . اگر دغدغه‌اى ديگر دارند ، باز اعلام نمايند كه در دفع آن كوشيده شود . و فاضل شهرزورى در تاريخ الحكماء آورده كه عادت ابو على اين بود كه [ اگر ] بر وى در علم مشكلى روى مىنمود ، به مسجد جامع مىرفت و بعد از نماز ، تضرّع و ابتهال به درگاه متعال مىنمود . حقّ تعالى از خزانهء فيض و جود خود ، آن مشكل را بر وى آسان مىكرد تا آنكه بىطلب و خواست او كتابى كه حلّ آن مشكل در آنجا مشروحا مبين شد به دست او مىفرستاد . و اين از عجايب توفيقات الهى بود كه نسبت به شيخ ابو على روى نموده بود . و نيز در تاريخ الحكماء مسطور است كه حكماى سابق مثل افلاطون و ارسطو همه زهاد و عباد بودند و به شرب خمر مطلقا اقدام نمىنمودند ، و شيخ ابو على سينا ايشان را تغيير نموده بر شرب خمر و كثرت جماع اقدام مىنمودند . و بعد از وى هركه ظاهر مىشد از حكما ، متابعت شيخ نموده مرتكب لذّات اين نشأه مىشدند . القصّه ، چون مدّتى مديد شيخ در همدان به تدبير امور شمس الدّوله شغل نمود ، شمس الدّوله به عزم محاربهء والى طارم ، بها ، متوجّه آن صوب گشت . در اثناى راه باز به واسطهء سوء تدبير و عدم حميّت و بىپروايى از شنيدن قول شيخ ، قولنج نمود و امراض ديگر كه از ناپرهيزى به آن منضم شد و كار او به جايى رسيد كه شيخ از معالجهء او مأيوس شد . بنابراين ، اعيان دولت او را به جانب همدان بازگردانيدند و در اثناى راه فوت شد . بعد از فوت شمس الدّوله ، اعيان عساكر با پسرش بيعت كردند و او را به جاى پدر بر سر ايالت نشانيدند و شيخ ابو على را هرچند تكليف وزارت پسر شمس الدّوله كردند قبول نكرد ؛ چرا كه ، در زمان وزارت پدرش ، كه وى به از پسر استقلال داشت ، شيخ از سپاه او آزار بسيار كشيده بود و خانهء شيخ را غارت كرده بودند و در باب قتل او ، آن مقدار اهتمام و سعى داشتند كه اگر در آن وقت شمس الدّوله را قولنج عارض نمىشد ، شيخ را به واسطهء غلوّ سپاه ضايع مىساخت . غايتش طالع شيخ در آن وقت اين قدر مدد كرد كه چون سپاه [ بر ] شيخ شوريد و خانهء او را نهب و غارت كردند شيخ در منزل ابو سعيد متوارى گشت و لشكر شمس الدّوله را به آن ملجاء داشتند كه : شيخ را بايد كشت و گذاشتن او به هيچ‌وجه صورت ندارد . و شمس الدّوله ناچار در صدد تفحصّ آن شد كه شيخ را پيدا كند . اتّفاقا ، در اين اثنا ، قولنج او معاودت نمود و كار او به جايى رسيد كه پيش از شيخ به سفر آخرت نزديك شد . بنابراين ، شيخ را طلبيده عذر خواست و شيخ اين نوبت [ نيز ] او را معالجه نموده از آن مرض خلاص ساخت . القصّه ، چون شيخ مكرّر در ايّام وزارت شمس الدّوله از او اهانت بسيار كشيده بود ، هرچند امرا و اعيان لشكر او را تكليف وزارت پسرش كردند مفيد نيفتاد و شيخ چند مدّت در خانهء